Beautiful Love_Ep22

سلاممممممممم
من از سفر برگشتممم
برید ادامه داستانو بخونید
نظر یادتون نره!!

Mounting created Bloggif


یک قدم جلو رفتم....
نفهمیدم چی شد ک اون عوضی چاقو رو کشید روی بازوی جینا و دویید...
جینا دستشو گذاشت روی بریدگی و وقتی دستشو خونی دید از حال رفت....
دوییدم سمتش ....
سرشو با دستم بلند کردم و چندبار صداش کردم...
_جینا... یون جینا...
اما عکس العملی ندیدم.... 
روی دستام بلندش کردم و بردم سمت خونم.... امیدوارم کسی نبینه...
بنا به دلایلی نمیتونستم ببرمش بیمارستان...
بردمش تو اتاقم و خابوندمش رو تختم....
لباسامون و موهامون خیس شده بود.... از جینا داشت خون می‌رفت....
سریع رفتم ی سری وسیله آوردم...
آستین بلوزش رو پاره کردم و زخمشو شستشو دادم و بخیه زدم...
من دکتر نیستم اما برای خودم کم از این کارا نکرده بودم....
از کنارش بلند شدم و خواستم برم ک متوجه لباس و موهای خیسش شدم ....
اگه اینجوری بمونه سرما میخوره....

♪♪♪♪♪♪♪♪
(یونا)
ساعت از 10 گذشته بود.... هرچی ب گوشی جینا زنگ می‌زدیم خاموش بود.... خیلی نگران شده بودیم...
با هانا رفتیم دم در.... همش منتظر بودیم بیاد ....
_ یونا !؟
ب چهره نگران هانا نگاهی کردم و گفتم: بله؟!
_چیکار کنیم؟!.... من خیلی نگرانشم.... نکنه اون پسره کیم کیو جونگ آدم درستی نبوده و.... حرفشو خورد و دستشو گرفت جلوی دهنش....
کاملا منظورشو گرفتم.... منم کلی فکرای عجیب ب سرم میزد ....
یهو ی چیزی یادم افتاد.... رفتم سمت هانا....
_شماره همگروهیتو داری؟!؟
هانا سرشو ب معنای آره تکون داد و سریع گوشیشو درآورد و زنگ زد....
بعد از چندتا بوق جواب داد...
_بلهههههه؟؟؟
+کیم هیون جونگ ؟!؟!
_ بلههههه بلههههه همه چی خوبه....من کاملا خوبم ....
کاملا مشخص بود مسته....
گوشیو از دست هانا کشیدم و گفتم: یاااا کیم هیون جونگگگگ...شماره این دوست عوضیت کیم کیو جونگو بدهههه.. 
قهقهه ای زد و گفت: کیم چی چی؟!؟!....
آیگووو ....از این آبی گرم نمیشد....
گوشی رو قطع کردم و زیر لب چندتا فحش بهش دادم...
به هانا نگاهی انداختم و گفتم: بهتره بریم تو و منتظرش باشیم....
هانا بغض کرده بود... منم حالم بد بود.... ذهنم کار نمی‌کرد....

♪♪♪♪♪♪♪♪♪
(یونگ سنگ)
_اهههههه .....کیو جونگ عوضی....
_تو نباید نجاتش می‌دادی....
_چرا تو کاری ک بهت مربوط نیست دخالت میکنی؟!!!...
وقتی کیو جونگ جینا رو بغل کرد مشتمو کوبیدم ب دیوار و از اونجا دور شدم...
کیو جونگ تمام نقشه هامو ب باد داد....

♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪
(کیو جونگ)
جینا کمی تب کرده بود .... مدام حوله خیس میکردم و میذاشتم روی پیشونیش تا تبش بیشتر نشه...
خودمم سرفه میکردم ..... یکم سرما خورده بودم....
یکدفعه یاد دوستای جینا افتادم...
اونا می‌تونستن ببرنش بیمارستان یا هرجای دگ...
گوشیشو از توی جیب سوییشرت خیسم ک روی زمین بود برداشتم ....
لعنتییییی ....خاموش شده بود و روشن نمیشد....
حالا باید چجوری بهشون خبر میدادم ... آها... پسرا.... شاید یکیشون شماره اونا رو داشته باشه...
موبایلم رو برداشتم و رفتم تو پذیرایی....
داشتم شماره جونگمین رو می‌گرفتم ک تلفن خونه زنگ خورد و رفت رو پیغام گیر...
_یاااا کیم کیو جونگ عوضی.... فک کردی خونتو عوض کنی متوجه نمیشیم؟؟!.... حتما الان فکر می‌کنی ک تلفن خونت رو از کجا پیدا کردم؟؛!.... من بوسانم.... فردا میرسم سئول... آدرس خونت رو هم دارم.... دارم میام ک ی تسویه حساب باهات بکنم....
زیر لب گفتم: لی دویونگ عوضیییییی....
سریع رفتم سمت اتاقم و چمدونمو برداشتم و وسایلامو جمع کردم و رفتم سمت جینا....
دست گذاشتم رو شونش و صداش کردم....
_جینا....جینااا..
هنوز بیهوش بود و معلوم نبود کی قراره بهوش بیاد....
دستی ب پیشونیش زدم.... تبش داشت بالاتر می‌رفت....
بردمش تو ماشین و بعد چمدونم رو گذاشتم تو ماشین و راه افتادم....
رفتم دم خونه جونگمین و یونگی....
چندبار زنگ زدم... اما انگار کسی خونه نبود... موبایلم رو درآوردم و به یونگی زنگ زدم....
_مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد....
زیر لب لعنتی نثارش کردم و ب جونگمین زنگ زدم...
_بله؟!
تا خواستم حرف بزنم شارژ گوشیم تموم شد....
_ایششش .... لعنتی....
سوار ماشین شدم و ی باجه تلفن پیدا کردم.... شماره هیون رو حفظ بودم... بهش زنگ زدم....
وقتی تلفن رو برداشت فهمیدم مسته....شماره بقیه پسرا رو هم بلد نبودم....
اعصابم بهم ریخته بود.... همه چی پیچیده بود بهم....
رفتم سمت خونه هیونگ جون....
از ماشین ک پیاده شدم دیدم تو حیاط خونش مهمونیه ...
فک کنم بازم مهمونی کاری یا خانوادگی داره...
سوار ماشین شدم و راه افتادم....
نمیدونستم کجا برم.... آدرس خونه جینا رو هم بلد نبودم....گوشی جفتمونم خاموش شده بود....
پشت چراغ قرمز بودم....
دستمو رو پیشونی جینا گذاشتم.... هنوز تب داشت....
یکدفعه یادم افتاد ک میتونم بجایی برم....
ب محض اینکه چراغ سبز شد پامو گذاشتم رو گاز و راهی شدم....
.
.
.
بدبختی برای کیو جونگ می‌باره....
بنظرتون کجا میخاد بره؟!
چ بلایی سر جینا میاد؟!
چ اتفاقی قراره بیفته؟!!
تا قسمت بعد خدافظظظظ




موضوع: Beautiful Love،

[ شنبه 3 شهریور 1397 ] [ 02:14 ب.ظ ] [ røyã ]

[ نظر یادتون نره!() ]