Beautiful Love_Ep21

سلام
بپرین ادامه



سیاهی مطلق....
صدای گوشخراش رعد و برق سکوت رو شکست ....
قطرات بارون روی صورتم خورد و باعث شد چشامو باز کنم...
چندبار پلک زدم تا تصاویر مبهم و تار واضح بشن ....
تمام توانمو جمع کردم تا بلند شم..
وقتی بلند شدم نمیتونستم درست راه برم....
روبروم اون چندتا عوضی پشتشون بود و داشتن جینا رو اذیت می‌کردن....
بارون هر لحظه تند تر و تند تر میشد.... 
میله ای آهنی روی زمین دیدم.... از روی زمین برداشتمش و سمتشون هجوم بردم و اولین ضربه رو ب سر یکیشون زدم.... انقدر ضربه محکم بود ک افتاد زمین .... یکیشون هنوز جینا رو گرفته بود....
اون یکی سمتم حمله کرد ک منم با میله محکم زدم تو صورتش.... 
در کسری از ثانیه صورتش پر خون شد و بیهوش روی زمین افتاد....
رفتم سمت اونی ک جینا رو گرفته بود ....
تا دید من دارم میرم سمتش چاقویی رو از توی جیبش درآورد و گرفت روی شاهرگ جینا....
_برو اونطرف...
از صداش معلوم بود ترسیده....
جینا هم از ترس چشماشو محکم بسته بود و دم نمیزد...
بارون باعث شده بود همه خیس بشیم...
عصبی از لای دندونای قفل شدم گفتم: اون لعنتی رو بنداز زمین...
میترسیدم حرکتی بکنم و ب جینا آسیبی برسه ....
_اون دختر رو ول کن... 
چاقو رو کاملا مماس با شاهرگش گذاشت ... 
جینا آروم زیر لب گفت: کیو جونگ....
نمیدونستم چیکار کنم.... منم ترسیده بودم ... ترس اینکه بلایی سر جینا بیاد ...
.
.
.
جیغغغغغغ 
میدونم خیلیییییی کم بود
اما شرمنده 
ی مسافرت یهویی برامون پیش اومده الانم وسط وسیله جمع کردن آپ کردم
تا چندروز آینده ک برگردم کلی نظر برام بزارید
بنظرتون کیو جونگ چیکار میکنه؟؟؟؟
تا قسمت بعد خدانگهدار









موضوع: Beautiful Love،

[ دوشنبه 29 مرداد 1397 ] [ 08:44 ب.ظ ] [ røyã ]

[ نظر بارون کنیدااا() ]