سلام چینگوهای خوبم
برنامه گپ تغییر کرده و توی پست ثابت هست
بریم ادامهههه


ی دستشو مشت کرده بوده و اون یکی دستش موبایلش بود و چشماشو بسته بود و ی لبخند ژکوند رو لبش بود و بالا پایین می‌پرید...
معلوم نبود کجا سیر میکرد ک نفهمید من درو باز کردم...ب چهارچوب در دست ب سینه تکیه دادم و گفتم: اگه میدونستم برای دیدنم انقدر ذوق می‌کنی زودتر دعوتت میکردم!..
یهو مثل جن زده ها صاف ایستاد و لبخندی مصنوعی زد و بعد ک حرفم تو مغزش آپلود شد دهنشو کج کرد و گفت: کسی برای دیدن تو ذوق نکرده...
خنده‌ای کردم و از جلوی در رفتم کنار تا بیاد تو...

♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪
(یونا)
وقتی رسیدم پشت در وایسادم و وقتی زنگ در رو زدم ی sms برام اومد...از طرف مادرم بود...نوشته بود ک برام پول ریخته.... انقدر ذوق کردم ک از خوشحالی بالا و پایین می‌پریدم...
_ اگه میدونستم برای دیدنم انقدر ذوق می‌کنی زودتر دعوتت میکردم!..
آیگو ...واییی...حواسم نبود اینجام...وقتی حرفشو گرفتم دهنمو کج کردم و گفتم: کسی برای دیدن تو ذوق نکرده...
وقتی از جلوی در رفت کنار وارد خونه شدم و اونم پشت سرم اومد و درو بست...ی نگاه گذرا ب خونه کردم...بزرگ و تمیز... 
_بشین اونجا...
کنارم وایساده بود و ب مبلای اونطرف سالن اشاره میکرد ...
رفتم و نشستم...
خودش رفت سمت آشپزخونه... و بعد چند دقیقه فنجون ب دست اومد... آیگو بوی قهوه میاد ....آخ جون..
ی فنجون گذاشت جلوی من و خودشم روبروم نشست و فنجون قهوشو گذاشت جلوی خودش...
ی پیرهن سفید ساده و ی شلوار جین آبی روشن پوشیده بود ک زانوهاشم پاره بود...
_بخور دگ...
ی نگاه ب قهوه کردم...ی نگاه ب این اسب...آیگوووو.. چرا لبخند شیطانی رو لبشه!؟...
_چرا ب من نگاه میکنی؟! بخور دگ...
پشت چشمی نازک کردم و گفتم: توش چیزی ریختی؟! میخای منو بکشی مگه ن؟!...
_ایشش ... دختره کله پوک... بعد فنجون قهومو برداشت و ی قلپ ازش خورد و گذاشت سرجاش ...
_ دیدی هیچی نشد!...حالا بخور...
پوکر فیس نگاهی بهش کردمو گفتم: دهنیه...
فنجون قهوشو با من عوض کرد....
فنجون رو دستم گرفتم و خواستم بخورم ک چشمم بهش افتاد..
وای... چی شد؟!!!
آیگوووو...
انگار بیهوش شده...
دست و پامو گم کردم ... فنجون قهوه رو گذاشتم رو میز و بلند شدم و رفتم سمتش...
آیگوو...چیکار کنم؟!..
_پارک جونگمین...پارک جونگمین..
دوبار صداش کردم اما عکس العملی نشون نداد..
دستمو گذاشتم روی شونش و تکونش دادم و همزمان اسمشو صدا کردم... 
_پارک جونگ مین... جونگمینا...یاااا...
وایییییی ...آیگووو ...چیکار کنممم؟!؟! نکنه مرده؟! 
هین بلندی کشیدم و نشستم کنارش ...
سرمو بردم سمت سینش تا ببینم قلبش میزنه یا ن!...
میزد...زندس... نکنه تو قهوه داروی بیهوشی بوده...
بلند شدم و رفتم سمت آشپزخونه...
ی لیوان پیدا کردم و از توی یخچال آب برداشتم و پر آب کردم...
رفتم روبروست ایستادم...
چندبار دگ صداش میزنم اگه جواب نداد آلو میریزم تو صورتش...
_پارک جونگ مین... جونگمین ... جونگمینا...هییی...
_یک...دو...
+پخخخخخخ
_جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪
(جونگمین)
باید سعی میکردم نخندم...
صدای تق تق ک اومد فهمیدم رفته آشپزخونه...
چندبار صدام کرد.. از لحن صداش میشد فهمید ترسیده ...
الان داشت میشمرد ... اما برای چی؟!؟
نزاشتم ب سه برسه ک یهو از جام پریدم و پخ کردم...
از ترس جیغ زد و لیوان آبی که دستش بود افتاد و شکست و همینطور ک جیغ میزد  و عقب عقب راه می‌رفت یهو پاش ب پایه‌ی  میز گیر کرد و داشت می افتاد ک توی هوا گرفتمش...
الان دگ جیغ نمیزد... فقط از ترس چشاشو بسته بود...
کشیدمش تو بغلم...هیچ عکس العملی نداشت ...نشوندمش رو مبل و خودم روی زمین جلوی پاهاش زانو زدم ... هنوز چشاش بسته بود...
صداش کردم: یونا.. 
چشاشو باز کرد... مثل علامت تعجب منو نگاه میکرد... نتونستم خندمو کنترل کنم و زدم زیر خنده... چند دقیقه بی وقفه می‌خندیدم ... وقتی موقعیتو درک کرد... عصبی جیغ زد: یااا پارک جونگ مین...میکشمتتتت...
افتاد دنبالم و منم فرار میکردم و می‌خندیدم...
من پشت مبل اینطرفی و اونم پشت مبل اونطرفی وایساده بود ...  پرید روی مبل و داشت سمتم حمله ور میشد ک صدای جیغش خنده منو متوقف کرد ...

♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪
(جینا)
جلوی تلویزیون لم داده بودم و کانالا رو بالا و پایین میکردم....
هرازگاهی هم ی خمیازه میکشیدم.. هانا خوابیده بود ...
صدای گوشیم بلند شد...یونا بود..
_بله یونا!؟!
+...
_چییییییییی؟!!!!؟؟؟؟؟
.
.
.
چی شدهههه؟؟؟!!!
نظر بدیننننن




طبقه بندی: Beautiful Love، 

تاریخ : شنبه 13 مرداد 1397 | 11:00 ق.ظ | نویسنده : røyã | نظر میخاممم
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب کار آفرین ها
  • وب پرندگان پارسی
  • وب مهندس احمدی
  • وب ملودی دانلود