سلام دوستای خوشگلم
اینم قسمت هشتم
لطفا توی همین پست راجب داستانم نظر بدید
با هر سوالی راجب داستانم دارید همینجا بپرسید
چرا هیچکس حرفایی ک من مینویسم رو نمی‌خونه




(جونگمین)
الکی ی چیزی سرهم کردم و بهشون گفتم.... میخاستم ببینم این دختر تا کجا میخاد ادامه بده... همه بچه ها رو رسوندیم و با یونگ سنگ برگشتیم خونه... من و یونگی باهم زندگی میکردیم...
پیرهنمو درآوردم و انداختم تو لباس شویی... فک نکنم رنگش بره... چون پیرهنم سفید بود و آب آلبالو هم زود رنگ میده...شانس بیاره پاک بشه وگرن خودم میکشمش... 
_چی با خودت زیر لب میگی؟!
لبخندی مصنوعی زدم و رو به یونگی گفتم: هیچی...
لبخندی زد و گفت: من میرم دوتا پیتزا بگیرم باهم بخوریم...
باشه ای گفتم و اونم رفتم...
رفتم تو اتاقم ....
روی صندلی پشت میزم نشستم و چرخی زدم.... دارتا رو از روی میزم برداشتم و ی چرخش 180 درجه ای زدم و با حرص دارتا رو میزدم ب تخته و زیر لب با خودم حرف میزدم...
_ب طرف من خودکار پرت می‌کنی!!؟؟....
_روی من آبمیوه میریزی؟!!!...
_برای من زبون درازی میکنی؟!
_ ب من؟! پارک جونگ مین سیلی میزنی؟؟!!....
_از همه بدتر دوستای منو گول میزنی؟!!
پوففف دختره احمق...
اصلا نفهمیدم اون شب چجوری شام خوردم و خابیدم...

♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪
(یونا)
_آیگوووووووو....آیگووووووو....پسره احمقققققق..
+ وایییییی یوناااااا سرمون رفت.... چقدر جیغ جیغ میکنی... 
هانا در حالی ک انگشتاشو کرده بود تو گوشش اینو می‌گفت...
روی کاناپه نشسته بودم و هانا و جینا هم رو بروم نشسته بودن و منم مدام غر میزدم....
اونشب نفهمیدم چجوری گذشت... من همش فکرم درگیر بود و عصبی بودم..
فردا استاد کیم دوتا کلاس گذاشته بود و امتحان رو هم فردا قرار بود بگیره... هانا و جینا داشتن میخوندن...
من واقعا فکرم آزاد نبود و نمیتونستم درس بخونم....

♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪
(جونگمین)
صدای آلارم گوشیم داشت دیوونم میکرد... دستمو از زیر پتو بیرون آوردم و خاموشش کردم...خاستم دوباره بخوابم ک با یادآوری امتحان و کلاس از جاپریدم ....
یونگی رو بیدار کردم و رفتم ی دوش گرفتم...
وقتی داشتیم صبحونه می‌خوردیم چشمم ب لباس شویی افتاد ...
یاد پیرهنم افتادم.... در لباسشویی رو باز کردم و پیرهنم رو درآوردم....
هزارتا چروک برداشته بود... 
ایشششش....لکه نرفته بود... من اینو گرون خریده بودم...
خودم میکشمت دختره‌ی احمق شارلاتان....

♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪
(یونا)
ده دقیقه قبل از شروع کلاس اونجا بودیم...
نمی‌دونم اون پسره چیزی ب کیم هیونگ جون گفته یا ن....
البته دگ مهم نیست چون کار من تموم شده...
نمی‌دونم سر کلاس هستن یا ن ...
داشتم جزوه رو ورق میزدم و ی نگاهی مینداختم ک استاد اومد...
همه بلند شدیم و تعظیم کردیم...
تا استاد برگه ها رو گذاشت روی میزش در کلاس زده شد...
_ببخشید استاد کیم... دگ تکرار نمیشه...
آیگووو ... اون پسره و دوستش بودن ...
استاد اشاره کرد ک بشینن ....
_ آماده شید تا 10 دقیقه دگ امتحان رو میگیرم ...
استاد کیم خیلی جدی بود و ترسناک ...البته از قیافش چیزی معلوم نبود...

عکس استاد کیم مین کی
.
.
.
امتحان واقعا سخت بود .... و من هم حس میکنم خراب کردم...
بعد امتحان با هانا و جینا رفتیم روی یکی از نیمکتا نشستیم و هانا رفت چندتا آبمیوه بگیره...
همون‌طور ک روی نیمکت نشستیم یهو دیدم کیم هیونگ جون داره میاد سمت ما....
آیگووو داره میاد دعوا... سعی میکردم عادی باشم ....
جینا متوجه شد من یکم ترسیدم ... یدونه رو شونم زد و آروم زیر گوشم گفت: نترس هواتو دارم...
وقتی رسید با لبخند سلام کرد... فک کنم آرامش قبل طوفانه...
منم لبخندی زدم و سلام کردم... 
و با همون لبخند ادامه داد: بابت دعوای دیروز متاسفم .... جونگمین بعضی وقتا خیلی کینه ای میشه...
لبخندی زورکی زدم و گفتم: ن اشکال نداره...
_جونگمین گفت برای چی دعواتون شده...
لبخند از روی صورتم محو شد... سعی میکردم دست و پامو گم نکنم ... آروم گفتم: چی بهتون گفت؟!
لبخندی زد و گفت: خودتون ک بهتر میدونید ... گفت چند وقت پیش بهم دگ برخورد کردید و دعواتون شد و بقیش رو خودتون میدونید...
لعنتی من از کجا بدونم آخه....     لبخندی   زدم و گفتم: بله بله...
صدای گوشیش بلند شد ... ب گوشیش نگاهی انداخت و با همون لبخند همیشگیش گفت: من باید برم ... امیدوارم توی ی فرصت بهتر ببینمتون... خداحافظ...
خداحافظی گفتم و رفت...
پس اون پسره چیزی نگفته... ینی دلیل کارش چیه؟!!
.
.
.
کلاس دوم استاد کیم شروع شد...
وقتی اومد توی کلاس با همون لحن خشک و جدیش شروع کرد ب حرف زدن...
_من نگاهی ب برگه هاتون انداختم ....خیلی‌هاتون افتضاح امتحان داده بودید...
همه ریز خندیدن ...و باز استاد کیم ادامه داد...
_میخام نمره امتحان رو نصف کنم و نصفش رو ب تحقیقات دو نفره ک قراره انجام بدید بدم...
لیست اسامی این کلاس رو بررسی کردم... تعدادتون زوجه ولی پسرا یکم بیشترن...
همه رو جفت جفت کردم...
اسامی رو میخونم...
و بعد از بالای عینکش نگاه کرد و گفت: حق اعتراض هم ندارید....
شروع کرد اسمارو گفتن...تا اینکه ب یکی از ما رسید...
_یون جینا و کیم کیو جونگ...
خنده ای کردم  و رو ب جینا گفتم: اصلا نگران نباش... کسی ک جزوه مینویسه تحقیقم انجام میده تو نگران نباش...
جینا با آرنج زد تو پهلوم ... سعی کردم لبخندمو بخورم...
استاد بقیه اسما رو گفت تا رسید ب هانا...
_  لی هانا و کیم هیون جونگ...سرمو گذاشتم رو میز و فقط خندیدم  .... ک رسید ب اسم من...
_جانگ یونا و 
.
.
.
وچی؟! و کی؟؟
بنظرتون چی میشه؟!
نتم آخراشه با هزارتا بدبختی این قسمت گذاشتم
نظر یادتون نره!
تا قسمت بعد خدانگهدار 








طبقه بندی: Beautiful Love، 

تاریخ : شنبه 30 تیر 1397 | 05:07 ب.ظ | نویسنده : røyã | نظرات قشنگتون
نمایش نظرات 1 تا 30
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب کار آفرین ها
  • وب پرندگان پارسی
  • وب مهندس احمدی
  • وب ملودی دانلود