اقا سلام

روزتون عالی پرتقالی با شلوار کردی خالخالی

اومدم با قسمت دوم داستان مرز مرگ و زندگی

اقایان داداشان من از این به بعد یک روز در میون اپ میکنم.
یعنی روزای زوج.

برای خوندن داستان برین ادامه...


pw7h_0e747b1d41192f16da110b8db05f246a--pink-clouds-pink-sky.jpg

دو روز از مرگ پدر خانواده گذشته بود. همه برای تسلیت به خانه رفت و امد داشتند اما هنوز خانواده جونگ نمیتوانستند نبود پدر رو تحمل کنند.

خانواده جونگ به اجبار بقیه قرار بود فردا به تعطیلات بروند تا بتوانند کمبود هایشان را از نبود پدر جبران کنند.

شب شده بود. خاله آری برای دلداری مادر خانواده به خانه انها اومده بود.همیشه در این زمان بچه ها با پدر سرگرم بازی بودند و مادر کیک صبحانه فردا را آماده میکرد اما حال همه در اتاق هایشان بودند و سکوتی در خانه حکم فرما شده بود. خاله آری در اتاق مهمان به سر میبرد و بچه ها در اتاق هایشان به خواب رفته بودند. این سکوت که اکنون سکوت مرگباری به شمار میرفت مدتی کم دوام اورد که ناگهان صدای گلوله و سپس جیغ مادردر خانه پیچید...

****

زندایی سئول اخرین نفری بود که همراه دایی یئون بزرگ به صندلی های مخمل و چوبی امارت جونگ تکیه زد.

 

پس از چند دقیقه هیاهوی عظیمی که سالن را در بر گرفته بود با صدای ضربه ای وکیل مین سئو سکوتی سنگین حاکم شد. وکیل مین سئو لحظه ای مکس کرد و خانواده ی جونگ را از نظر گذراند.

او در لحظه ی اول متوجه ی صدای سرفه و بعد صورت رنگ پریده با چشم های سیاه درشت آری جونگ خاله ی همیشه منضبت خانواده ی جونگ شد که تلاش بر در اوردن دستمالی مخملی قرمز را از جیب کوچک کیفش که معلوم نبود چطوری جایش کرده بود بود. خاله آری لباسی زرشکی با پالتویی از جنس پوست سوسمار سبز و دامنی بلند و سیاه پوشیده بود که دنباله اش بر زمین کشیده می شد.در همان لحظه وکیل مین سئو نتیجه گرفت که خانم آری  به سبک قرن 20 زندگی می کند.

سپس بعد از خاله آری نوبت به عمو لی هون بود که سعی در رمز گشایی تابلوی مونالیزای رو به رویش بود. او مردی بلند قد و بسیار شسته رفته بود که کت و شلواری مشکی و براقی پوشیده بود و ظاهرا صاحب کارخانه ی برند لباسی مشهور (بلک لایتی) بود و هنگام این کار صورت گند مگونش قرمز و لب های کشیده اش جمع می شدند.

نفر بعد که نگاه وکیل مین سئو روی ان ثابت ماند عمه ایم جونگ بود که همراه با شوهر سر به هوایش بر مبل اسپانیایی که جونگ کبیر که 100 سال پیش از کشتی دزدان دریایی به دست اورده بود تکیه زده بود و ملکه وار به امارت جونگ چشم دوخته بود و حتما با اون چشمای درشت و تیزبینش هزار رو یک ایراد از امارت قدیمی و چند صد ساله ی جونگ در اورده بود و مطقابلا با نگاه های تحقیر امیز خاله آری قرن 20 رو به رو می شود.اقای یون که پسر خاله و مرد خانه ی عمه ایم محسوب می شد با حواس پرتی سعی در پوست کندن خیار خود داشت و همزمان جدول اطلاعات عمومی حل می کرد که احتمالا به خاطر مغز فندقی اقای یون همه اش من در اوردی بود. از مردی که زنش او را اداره می کند چه انتظاری می توان داشت؟ ان هم ایم که همیشه در خانواده ی جونگ حرف اول و اخر را می زد. 

و نفر بعد و اخرین نفر زندایی یا بهتر بگم زندایی سئول و دایی مهربان و خنده رو و خوش خنده یعنی دایی یئون که به صندلی تکیه زده بودند و با چشمانی آبی که همرنگ هم بودند به وکیل مین سئو با   گشاده رویی نگاه می کردند. ان دو خانواده ی پر جمعیتی بودند و بسیار خوشبخت.

وکیل مین سئو بعد از این همه انالیز و تجزیه تحلیل کردن که به یک دقیقه هم نکشید صدای خود را صاف کرد و در سالن جونگ را محکم بست و شروع به صحبت های اولیه زدن کرد. اما این صحبت های اولیه از حوصله ی خاله آری و عمه ایم خارج بود بخاطر همین وکیل مین سئو سریع سر اصل مطلب رفت . وکیل مین سئو در حالی که با دستان سفید و کشیده اش دسته ی مبل سلطنتی قدیمی را گرفته بود گفت: من وکیل خانم و اقای جونگ هستم که به ضرب گلوله و سلاح سردی توسط مردی ناشناس کشته شدند و تنها 4 فرزند و مبلغ 40 هزار یورو از انها همراه با 4 ملک شخصی مانده است.

در اولین لحظه صدای هق هق زندایی سئول و فین فین هم زمان عمه و خاله به ناراحتی همه بیش تر دامن زد و وکیل مین سئو سرفه ای کرد و ان ها را به ارامش دعوت کرد و ادامه داد: و اما این 40 هزار یورو و 4 ملک تا 18 سالگی ان 4 فرزند در اختیار دولت باقی می ماند. و شما باید یک نفر  از 4 نفر این کودکان را بردارید زیرا طبق دستور دادگاه خانواده این چهار نفر باید تک به تک و جدا زندگی کنند تا بتوانند ارامش خاطره بیشتری در زندگی اینده خود داشته باشند.))

او با این جمله خود پایانی به حرف هایش داد و تقسیم بچه ها را به عهده خانواده ها گذاشت و با قدم هایی نسبتا بلند از ان سالن خفه و جو سنگین بیرون رفت تا ان ها خانواده ی اینده ی ان 4 فرزند را رقم بزنند.......



خب شما ها فکر میکنید هر کدوم از بچه ها به کی می رسن؟؟؟؟؟

کامنت پلیز...

بای بای




طبقه بندی: The Boundary Of Death And Life، 

تاریخ : دوشنبه 25 تیر 1397 | 02:00 ب.ظ | نویسنده : دختر بهشتی(سارا) | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب کار آفرین ها
  • وب پرندگان پارسی
  • وب مهندس احمدی
  • وب ملودی دانلود